مصاحبه شاعر آمریکایی وندی واردیمن با فریده حسنزاده (مصطفوی)
کشف «من»های پنهان خودم
وندی واردیمن
(wendy Vardaman) استاد سابق دانشگاه در حال حاضر در مرکز آموزش تئاتر در مدیسون (بازیگران جوان شکسپیر) تدریس میکند. او دکتری ادبیات انگلیسی از دانشگاه پنسیلوانیا دارد و لیسانس مهندسی از دانشگاه کومل. وی به عنوان منتقد شعر از اعتبار خاصی میان خوانندگان حرفهای شعر برخوردار است. اشعار وی بارها نامزد جایزه مهم Pushcart شده است.
وندی از معدود شاعران آمریکایی است که ریاضیات را به قلمروی شعر وارد کرده و آثار قابل تاملی پدید آورده است. او از سال ۲۰۰۹ همکاری با نشریه شعر Free Verse را به عنوان معاون سردبیر آغاز کرده است. وندی ۳ فرزند دارد که پس از تولد آنها تدریس در دانشگاه را رها کرد تا وقت خود را وقف آنها کند. همسر وندی نیز که استاد دانشگاههای آمریکاست با ادبیات پیوندی ناگسستنی دارد و رماننویس است.
فریده حسنزاده ــ مصطفوی برای معرفی شعر ایران امروز به آن سوی مرزها با تعدادی از نشریات آمریکایی و انگلیسی همکاری دارد. ترجمههای او از شعرها و نامههای نیما یوشیج در سایتهای بینالمللی جهان به چاپ رسیده است. تعدادی از اشعار خود او در آنتولوژیهای شعر آمریکایی Letters to the world، Recovery poetry و Tonight منتشر شدهاند. ترجمههای حسنزاده از ادبیات جهان معاصر عبارتند از: زندگینامه فدریکو گارسیا لورکا، شعر زنان جهان، جبران خلیل جبران، علی احمد سعید (آدونیس) و مارینا تسوه تایوا. وی ۳ آنتولوژی از شعر آمریکای شمالی، آمریکای جنوبی و آفریقا منتشر کرده است. مصاحبههای او با شاعران شرق و غرب و کتاب مقالاتش به نام «شب آخر با سیلویا پلات» از کتابهای آتی او هستند.
آنچه در پی میآید گفتگوی وندی واردیمن با فریده حسنزاده است که علاوه بر مسائل حوزه ادبیات، به حواشی زندگیهای شاعرانه و ادبی میپردازد. صوفی مصطفوی این گفتگو را ترجمه و در اختیار گروه فرهنگ و هنر «جامجم» قرار داده است. متن کامل این مصاحبه را در جامجم آنلاین بخوانید.

اینترنت برای نسل ما این امکان را فراهم آورده است که ارتباطات خود را گسترش دهیم، دوستیهای تازهای را تجربه کنیم و حتی به نوعی راهی سرزمینهای دوردست شویم که سابق بر این جز از طریق رهسپار شدن و دل به جادهها سپردن مقدور نبود. میخواهم بپرسم اینترنت چه نقشی در تکوین شخصیت ادبی شما داشت و چه آفاق تازهای در شعر شما گشود؟ چه مزایا یا معایبی در اینترنت یافتهاید؟
از طریق اینترنت نیز میتوان نامههای عاشقانه نوشت و این یعنی اینترنت همانقدر امین است که کبوتران معصوم نامهبر در زمانهای دور. تنها تفاوت در نبود صبر است. اینترنت به ما هنر انتظار کشیدن را نمیآموزد و چیست آنچه عشق را قدرت و عمق میبخشد جز صبر و شکیبایی؟
ما ایرانیها ضربالمثل خوبی داریم «گر صبر کنی زغوره حلوا سازی». به رغم بسیاری از امکاناتی که اینترنت برای تسریع و تسهیل در ارتباطات فراهم آورده ما بندرت دوستانی واقعی مییابیم. در واقع ما حریم خلوت سازنده خود را با ارتباطاتی تاخت میزنیم که بندرت از سطح فراتر میروند تا به درون ما راهیابند.
طبیعت اینترنت به علت سرعت بالا و امکان دستیابی به افراد متعدد در کشورهای مختلف جهان، تواناییهای ما را فقط در مردمداری افزایش بخشیده نه در دوستیابی. ما در فایل این باکس خود فهرستی بینالمللی از نامهای زنان و مردانی داریم که با آنها مکاتبه میکنیم اما آیا آنها به اندازه جمع ساکت کتابهای قفسه اتاق مان، با ما همدل و همرای هستند؟ من منکر پنجرههای متعددی که اینترنت در دیوار زندگی روزمره من گشوده نیستم؛ برای مثال از طریق اینترنت توانستم مصاحبههایی با بزرگترین شاعران آمریکا داشته باشم و کشف کنم که اکثریت آنها فرق بین عرب و ایرانی را نمیدانند. وقتی از آنها میپرسیدم: از شعر ایران چه میدانید؟ این جواب حیرتانگیز را میشنیدم: «در کتابخانه بزرگم یک آنتولوژی از شعر معاصر عرب دارم!»
اینترنت امکان چاپ نشریات ادبی را با هزینهای بسیار کم و غیرقابل مقایسه با مجلات کاعذی فراهم کرده، اما جنبه ناخوشایند این پدیده، رواج شعر ضعیف و معرفی من بیمایه تشنه شهرت به جای شعر اصیل و اثرگذار است. به من وبلاگنویسی و سایتسازی سهل و آسان، هر کسی میتواند خود را سردبیر بنامد و در رویاهای دور و دراز خود ترکتازی کند، البته به قیمت به خاک و خون کشیدن جان بیگناه شعر.
شما نقش سفیر فرهنگی ایران را در مجامع شعری کشورهای خارج دارید و با شکیبایی سوءتفاهمها را بر طرف میکنید، مثلا همین نکته که زبان مادری ایرانیها فارسی است و نه عربی. شناخت ما را از فرهنگ و هویت ایرانی وسعت میدهید و شاعران مطرح کشورتان را به ما میشناسانید. خود را در این نقش چگونه مییابید؟
از لقب زیبایی که سخاوتمندانه مرا به آن مفتخر میکنید ممنونم. سفیر فرهنگی! واقعا به آن میبالم، اما افسوس که گاه توضیحات من سوءتفاهم بر میانگیزد؛ مثلا اگر من به اهل قلم انگلیسی زبان بگویم که حجاب برای زن مسلمان حکم بندگی و بردگی ندارد همانطور که مایوی دوتکه زنان آمریکایی و اروپایی پرچم آزادی و سربلندی نیست، برخی از آنها سعی میکنند مرا متقاعد کنند که زنان ایرانی واقعا در قید و بندند و نیازمند رهایی! این است که من سعی میکنم به جای بحثهای بیهوده از طریق معرفی شعر کشورم، فرهنگ ایران را به آنها بشناسانم نیز متقابلا آثار شاعران خارجی را به ایرانیان معرفی میکنم بخصوص آنهایی را که خلوت شاعرانهشان را از گزند تبلیغات زهر آگین رسانههای غربی دور نگه داشتهاند و برای عقاید آداب و رسوم ملل دیگر احترام قائلند.
علاوه بر مصاحبه با شاعران و نویسندگانی از ایران و خاورمیانه، مصاحبههای متعددی نیز با شاعران آمریکایی داشتهاید. انگیزه شما چه بوده و ایرانیان این گفتگوها را چگونه یافتهاند؟
نیاز من برای ارتباط روحی بیشتر با اشعاری که ترجمه میکنم اولین انگیزه من برای این مصاحبهها بوده است. به نظر من ترجمه شعر نوعی بازآفرینی است و برای توفیق در این کار باید ارتباط روحی با شاعر برقرار کرد. مصاحبههای کتبی با شاعر و حرف زدن درباره مسائل مختلف سیاسی و اجتماعی و خانوادگی حتی امکان آشنا شدن با زیر و بمهای شخصیت شاعر را برایم فراهم میکند. وقتی شاعری در قید حیات نباشد اگر حمل بر خرافات نکنید سعی میکنم با خواندن سرنوشت او و نامهها و جزییات دیگر روح او را احضار کنم و از او کمک بگیرم. در مورد بخش دوم سوال شما باید به شما اطمینان بدهم که ایرانیها شیفته شعر آمریکای معاصرند و بسیار مایل به شناخت هرچه بیشتر آنها. مصاحبههای من با شاعران برجسته آمریکا مثل سام همیل، ییلی کالینز و ادوارد هرش و بسیاری دیگر همیشه مورد توجه خوانندگان شعر دوست قرار گرفته است. بارها دیدهام در سایتها و وبلاگهای شخصی، جوانها تکههایی از این مصاحبهها را به عنوان بهترین مطلبی که در روزنامهها صید کرده اند با خوانندگان خود در میان گذاشتهاند. دوستداران شعر در ایران مرا آینه شعر جهان مینامند. این خطابی است که مرا بسیار دلگرم میکند.
در آنتولوژی بینالمللی شعر «نامههایی برای دنیا» که در آمریکا چاپ شد از شما به عنوان تنها شاعر ایرانی این مجموعه شعر «آیا بس نیست؟» آمده است با این مصراعهای پایانی خطاب به جنگ افروزان:
بس نیست؟ / بس نیست؟ / مگر انسان چه میخواهد / جز یک تکه نان / یک شب خواب راحت / و یک بغل بیپناهی / برای دل کندن از عشق / و قناعت کردن به آرامش سایهها و خاطرهها؟
چرا این شعر را انتخاب کردید و آیا شما در زبانی دیگر شاعری دیگر هستید؟
رسیدن پیامی از سوی کیت ایوانز شاعر آمریکایی کار مرا در انتخاب یکی از شعرهایم که در مورد جنگ بود بسیار آسان کرد. او نوشته بود: «شعری که برایت میفرستم نه حاصل تجربیات شخصی من که نتیجه خواندن اخبار جنگ روزنامههاست. من تنها از تصور این که مردمی در این دنیا به عینه شاهد این وقایع خشونت بارند دیوانه میشوم. وحشیگری مردم نسبت به یکدیگر نوعی جنون است؛ بنابر این ارتباطم با شاعری مثل شما که شخصا شاهد فجایع جنگ بوده برایم بسیار مغتنم است.»
در مورد بخش دوم پرسش شما باید بگویم: شعر نوشتن به انگلیسی به من کمک کرده است تا منهای پنهان دیگرم را کشف کنم. منظورم صدایم به عنوان هویت شرقیام است و پژواک آن...
وقتی برای اولین بار با شعر شاعر ایرانی فروغ فرخزاد آشنا شدم بی اختیار یاد سیلویا پلات افتادم؛ برای مثال شروع شعر «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» که من با ترجمه «میکائیل سی.هیلمن» خواندهام: و این منم / زنی تنها / در آستانه فصلی سرد / در ابتدای درک هستی آلوده زمین/ و یاس ساده و غمناک آسمان / و ناتوانی این دستهای سیمانی.
شما چه شباهتی مییابید بین این دو شاعر زن همدوره که هر دو در بهمنماه زمستانی سرد و غریب و در اولین سالهای دهه ۳۰ عمر خود و در اوج آفرینندگی درگذشتند؟ آیا زنان شاعر ایران و آمریکا در عصر حاضر شباهتهای شعری بیشتری دارند یا عوالمشان تفاوت بیشتری کرده است؟
حتی مرگ در فصل سرد و در اوج خلاقیت ذهنی نیز دلیل کافی برای شبیه دانستن این دو شاعر نیست. سیلویا خود را کشت، زیرا از عدم وفاداری شوی خود که پدر دو بچهاش بود رنج میبرد. او زنی بود وابسته به پیوند زناشویی و مادری دلبسته کودکانش. فروغ اما شعر را بر قیود خانوادگی ترجیح داد. متاسفانه فمینیستها و افراد ضد مذهبی (و نه غیر مذهبی) در ایران و نیز بعضی ایرانیهای مقیم خارج سعی دارند فروغ را قربانی جامعهای مذهبی و پدرسالار معرفی کنند. این حقیقت ندارد. آنها ادعا میکنند او در ۱۶ سالگی به اجبار پدر ازدواج کرد، اما واقعیت این است که او برای رسیدن به وصال مردی که دوست میداشت پدر و مادرش را تهدید به خودکشی کرده بود. میگویند شویش مردی متحجر بود، مخالف شعر گفتن او و بعد از طلاق او را از دیدار فرزندش محروم کرد. حال آن که نامههای بازمانده از او که ۳۰ سال پس از مرگ او توسط پسرش انتشار یافت، ثابت میکند حتی بعد از طلاق نیز تنها حامی جدی و واقعی فروغ همین مرد بوده است. مردی که همه عمر به او وفادار ماند و دیگر هرگز ازدواج نکرد. او خود نویسنده و طراح بود.
در مورد شعر، فروغ توانست از مرز حدیث نفس فراتر برود و به جامعه و دنیای بیرون بپیوندد در حالی که سیلویا پلات همیشه از خود حرف میزند حتی وقتی به دیگران میپردازد. غیبت عشق برای فروغ نه دردی شخصی که زخمی جهانی بود:
و زخمهای من همه از عشق است
از عشق، عشق، عشق،
من این جزیره سرگردان را
از انقلاب اقیانوس
و انفجار کوه گذر دادهام
و تکهتکه شدن، راز آن وجود متحدی بود
که از حقیرترین ذرههایش آفتاب به دنیا آمد
من بین شاعره روسی مارینا تسوه تایوا و فروغ فرخزاد شباهت بیشتری مییابم. هر دو شاعر به عشق بیشتر وفادار بودند تا به مردان زندگیشان و حقیقت شعر را به واقعیت زندگی ترجیح دادند. در عین حال بگذارید اعتراف کنم گه اگر ایران فقط یک فروغ فرخزاد دارد، در آمریکا شاعرانی به توانایی او بسیار بیشتر میتوان یافت. من به عنوان مترجم شعر جهان گواهی میدهم که شاعران زن در آمریکای شمالی و آمریکای جنوبی بهترین شاعران زن جهانند.
شاعران ایرانی مورد علاقه شما چه کسانیاند؟ کدامیک را با توجه به فرهنگ ایرانی به خوانندگان آمریکایی توصیه میکنید و توقع دارید چه اثری بر خواننده انگلیسی زبان بگذارند؟
نخستین شاعری که مرا تحتتاثیر قرار داد، شیخ سعدی بود (قرن هفتم). من دانشآموز بودم و این شعر را در کتاب درسی مان از او خواندم:
برگ درختان سبز در نظر هوشیار
هر ورقش دفتری است معرفت کردگار
خانه پدری من باغ بزرگ زیبایی داشت پر از درختان و گلهای زیبا اما تا پیش از خواندن آن شعر من هرگز آنها را به چشم برگهایی از کتاب خدا نگاه نکرده بودم. البته آنچه در این شعر برای من بسیار خودنمایی میکرد، حضور خدا نبود؛ بلکه خود کلمات تاثیر غریبی بر من داشتند. چشمهای مرا تردستانه میشستند تا محیط اطرافم را جور دیگر ببینم. در واقع خود شعر منتقلکننده آن بصیرتی بود که شاعر به برگ درختان نسبت میداد. معنا و شکوه انگشت اشاره را داشت که مقصدی را نشان میداد بس اسرارآمیزتر و تفکر بر انگیزتر از خود مقصد.
با شیفتگی غریبی شروع کردم به خواندن شرح حال شاعران، به جای خواندن کتابهای مذهبی که چندان با آنها ارتباط بر قرار نمیکردم. اما شاعران پیامهایی برای من داشتند. پس از سعدی شاعران بسیاری عالم مرا دگرگون کردند از کلاسیک تا معاصر، از جلال الدین مولانا (۶۰۴ ــ۶۷۲) تا طاهره صفارزاده که معاصر است. آنها به خوانندگان آثارشان دیدن با چشم دل را میآموزند. این نخستین شرط شاعرانگی است.
و شاعران مهمی که که من میتوانم به مخاطب آمریکایی معرفی کنم ۴ نفرند: حافظ، سعدی، مولانا و فردوسی. شعرهای این شاعران در واقع مرزهای اصلی سرزمین مادری مرا تشکیل میدهند. بنابر این هر خواننده خارجی موقع خواندن این شعرها باید در نظر داشته باشد که ایران با داشتن چنین مرزهای مستحکمی هرگز هویت و موجودیت خود را در هیچ حمله نظامیای از دست نخواهد داد.

شما گلچینی از شعر زنان جهان منتشر کردهاید. آیا بر اساس موضوع خاصی بوده است؟ آیا نویسندگان زن در ایران بیشتر شبیه نویسندگان مرد ایرانی مینویسند یا شبیه نویسندگان زن در دیگر کشورها یا هر دو؟ نویسندگان محبوب شما چه کسانی هستند؟
این گلچین شعر مجموعهای است از شاعران زن جهان در قرن بیستم و من اشعاری را انتخاب کردم که در برگیرنده وقایع مهم قرن بیستم بودند چون: جنگ جهانی دوم، پیدایش کمونیسم، روسیه استالین و رژیمهای دیکتاتوری و استثماری دیگر.
درباره شاعران زن ایرانی بیشتر آنها در قلمرویی زنانه قلم میزنند و بنابراین روش شاعران مرد را تقلید نمیکنند. بخصوص بعد از فروغ فرخزاد، زنان آموختند که صدای خود را داشته باشند و از مسائل خود حرف بزنند. درباره زنان نویسنده، ما داستاننویسان با ارزشی داریم؛ چون رویا پیرزاد و فریبا وفی اما من فکر میکنم آنها قابل مقایسه با نویسندگان توانایی چوت مارگارت آتوود نیستند. درباره شاعران زن ایرانی ما چهرههای درخشانی چون فروغ فرخزاد، سیمین بهبهانی و دکتر طاهره صفارزاده داریم که این آخری بتازگی درگذشت. او حقیقت شعر را در کلام خدا یافت و ترجمه بسیار زیبا و شاعرانهای از قرآن مجید منتشر کرد که به راستی شاهکاری است.
میخواهم بدانم شاعران زن ایرانی دقیقا در شعرشان چه مسائلی را مطرح میکنند؟ خود شما فکر میکنید زنان شاعر جهان باید در شعرشان مسوولیتی نسبت به طرح موضوعات خاصی مثل زندگی خانوادگی یا مثلا سیاست احساس کنند؟
فروغ فرخزاد در یکی از اشعارش به این تجربه غریب میرسد که شاعر بودن در مقایسه با همسر و مادر بودن دچار شدن به وهم سبز است. به خاطر داشته باشیم که او همسر و تنها پسرش را بهدلیل تنها ماندن با شعر ترک کرد. او پس از جدایی و در اوج شهرت و محبوبیت نوشت:
کدام قله؟ کدام اوج؟
به من چه دادید ای واژههای ساده فریب؟
اگر گلی به گیسوی خود میزدم
از این تقلب، از این تاج کاغذین
که بر فراز سرم بو گرفته است، فریبنده تر نبود؟
مرا پناه دهید ای زنان ساده کامل !
که از ورای پوست، سر انگشتهای نازکتان
مسیر جنبش کیف آور جنینی را
دنبال میکنند
و در شکاف گریبانتان همیشه هوا
به بوی شیر تازه میآمیزد
شعر یا این مصراعهای تکان دهنده پایان میگیرد:
نگاه کن!
تو هیچ گاه پیش نرفتی
تو فرو رفتی
من این شعر را بیانیه شعرِ زن میدانم. زنی که طبیعت خود را به عنوان مادر و همسر انکار میکند، سهم خود را از روییدن و بالیدن و شکوفایی به فسردن و ناتمام ماندن میبخشد.
شعر زنان ایرانی هرگز در چاه فمینیسم سقوط نکرد، حداقل از طریق شعر فروغ. در آخرین شعرهایش او به قدرت و غنایی خارقالعاده دست مییابد و از قفس خود میرهد.
به اعتقاد من فمینیسم، چاهی برای شعر حدیث نفس گرایانها همان شعر شخصی و خصوصی است که شاعرانی چون سیلویا پلات و آن سکستون به اعماق آن فرو شدند. من آدرین ریچ یا امیلی دیکنسون یا گابریل میسترال را ترجیح میدهم، شاعرانی که به جای زنانه کردن ِ شعر، روح زنانه خود رادر کلمات دمیدند و معنویتی ملموس و تلطیف شده به آن بخشیدند. در ایران نیز شاعرانی چون سیمین بهبهانی و طاهره صفارزاده توانستند از عوالم شخصی خود گذر کنند و جلوههایی از صلح، عشق و آزادی را برای شعرشان ارمغان بیاورند. من با مد مک گولین شاعر ایرلندی موافقم که میگوید:
من برای استعداد و نبوغ امیلی برونته ارزش و احترام بسیاری قائلم؛ اما تسوه تایوا مرا شیفته خود میکند، زنی با یک دختر مرده در جنگ و یک دختر جان سالم به در برده از قحطی که سهم خود را از ادبیات و بی کرانگی با جسارت و شجاعت بسیار در گوشهای از میز ِ آشپزخانه به چنگ میآورد. شرحه شرحه شدن در کشاکش زایمانها و انقلابها یا هر دو و قلم را بر زمین ننهادن، لازمه شکوفایی اصیلترین و حقیقیترین اذهان شاعرانه است.
در شعر نغمه بلبل سروده جلال الدین رومی، اندوه از شاعرکه آن را شیرین وصف میکند میپرسد: تو کار و بار مرا از رونق انداختی.دیگر چگونه خریداری برای اندوه بیابم وقتی تو آن را غنیمتی قلمداد میکنی؟ سوالم از شما به عنوان شاعری که فجایع جنگ را تجربه کرده این است که اندوه را موهبتی میدانید؟
من شادی را فضیلتی میدانم نشانه تعالی و تکامل روحی. با این همه خوشا اندوه اگر میباید برای رسیدن
به این تعالی و تکامل روحی از تونلهای تنگ و تاریک آن بگذریم!
ادیت سودرگران شاعر سوئدی(۱۸۹۲ـ ۱۹۲۳) شعر عاشقانهای برای رنج نوشته به خاطر میوه شیرین آن اندوه:
آیا تو رنج را میشناسی؟
او تنومند و قوی است؛ با مشتهای گره کرده پنهانی.
آیا تو رنج را میشناسی؟
او را لبخندی سرشار از امید است، با چشمانی سرخ از گریه.
رنج همه آنچه را به آن نیازمندیم به ما ارزانی میدارد
او کلیدهای قلمروی مرگ را به ما میسپارد
و آن گاه که تردید میکنیم
ما را پیش رانده و از دروازه عبور میدهد.
رنج کودکان را تعمید داده و درکنار مادران بیدار میماند
و حلقههای طلایی پیوندها را در کوره گداخته میکند.
رنج بر همه چیز چیره است
او گره از جبین اندیشناکان میگشاید
و زنان آرزومند را گردبندی طلایی میبخشد
و آن گاه که مردی معشوقهاش را ترک میکند
بر آستانه در نگهبانی میدهد.
شادمانی از ترانه تهی ست، شادمانی از اندیشه تهی ست،
شادمانی از همه چیز تهی ست،
درهم ریز شادمانیات را
زیرا شادمانی جز شر نیست.
با زمزمه سحرگاهان، پنهان در میان بوتههای خفته
شادمانی به نرمی از راه میرسد
و در روشنایی تابنده از ذهن میزداید تصویر ابر هارا
بر ژرفاهای کبود.
شادمانی کشتزار خفته است در گرمای سوزان نیمروز
یا گستره بیکرانی دریا زیر تابش انوار خیره کننده خورشید.
شادمانی بس ناتوان است. او را جز لمیدن و آسودن هنری نیست
و غافل است از همه چیز...
کدامند دیگر ارمغانهای رنج برای آنان که عاشق اند؟
او مرواریدها و گلها را ارمغان میآورد،
ترانهها و رؤیا ها،
هزاران بوسه خالی
و تنها بوسه واقعی را.
او جانهای شیفته و آرزوهای شگفت را ارمغان میآورد،
عشق، تنهایی و چهره مرگ را.
از زندگی خودتان برایم بگویید: شما شاعر و مترجم و مصاحبهگرید و گاه نیز برای جراید قلم میزنید. آیا این فعالیتهای پراکنده برای شما آشفتگی ذهنی نمیآورد یا فعالیت ادبیتان را از تمرکز محروم نمیکند؟ اصلا علاقه واقعی شما کدام است؟
بعضی شاعران با الهه شعر همچون بردهای رفتار میکنند. این الهه باید سایه به سایه آنها حرکت کند و مدام در خدمت آنها باشد. به همین دلیل شعرشان بی روح میشود و سرشار از روزمرگی. من خوش دارم الهه شعرم را به حال خودش رها کنم تا هوایی تازه کند. فعالیتهای من به عنوان مترجم، مصاحبهگر و مقالهنویس، ذهن مرا تا بازگشت الهه شعرم گرم نگه میدارد. آن گاه ما میتوانیم با یکدیگر مبادله منصفانهای داشته باشیم. من افکارم را با او در میان خواهم گذاشت و او احساساتش را با من.
شما همسر و مادرید. زندگی شما در این دونقش تا چه حد در شعر شما جلوه دارد؟ و تفاوتهای میان شعر و دنیای زنانه را چگونه میبینید در شعر زنان ایرانی و آمریکایی؟
زندگی روزانه زن قلمروی خلاقیت اوست: ظرفها، رختها، بچهها، شوهر، کارهای ناتمام و خلوتِ هرگز دست نیافتنی! خارج از این قلمرو شعر زن شبحی بیش نیست، محکوم به سخن گفتن از الفاظی بیجان و فاقد واقعیت که ملهم از ادبیات است نه ریشه گرفته در جان زندگی. درباره شعر خودم اگر زندگی روزمره را از آن بگیرید دیگر حتی یک قطره خون هم در آن نمییابید. حتی وقتی در شعرم از سیاست حرف میزنم نگرانیهایم را به عنوان یک زن و مادر برای صلح گمشده مطرح میکنم.
درخصوص شعر زنان ایران و آمریکا، تفاوت عمدهای که من یافتهام این است: زن ایرانی شعر را برای تقویت وابستگی بیشتر میخواهد اما زن آمریکایی شعر را وسیلهای برای کسب استقلال بیشتر میداند. هر دوی آنها در طلب آزادیاند: زن ایرانی آن را در قفس عشق میجوید و زن آمریکایی آن را در قفس فمینیسم.
چه رابطهای میبینید میان شعر و سیاست؟ آیا شاعری میشناسید که توقعات شما را از شعر سیاسی بر آورده کرده باشد؟ خود شما هیچ شعر سیاسی از دیدگاه یک مادر نوشتهاید؟
یک شاعر ایرانی میگوید: شعر، هنر سخن گفتن از ناگفتتیهاست و سیاست، هنر سخن نگفتن از گفتنیها. بنابر این به اعتقاد او شعر سیاسی در طبیعت خود عین ناممکن است؛ چیزی است مثل دایناسور مدرن یا گناه مقدس یا مادر نازا و از همین رو میپرسد: پس چیست شعر سیاسی، اگر نیست واقعیت منطق شکن؟
من شخصا تا پیش از جنگ همیشه کلمات را بالای ابرها میجستم. فرو افتادن بمبها از آسمان، شعر مرا به زیرزمین تبعید کرد جایی که باید برای در امان ماندن از بمبارانها به آنجا پناه میبردیم. راستش را بگویم شعر من بعد از جنگ دیگر هرگز به ابرها اعتماد نکرد و این شعر مادرانه من است درباره سیاست:
از مادر ایرانی به مادر آمریکایی
آن که شهادت را خواهد پذیرفت منم
زیرا تو جنایت را برگزیدهای
میکلوس رادنوتی
پسر تو
به اسم توریست اگر بیاید به سرزمین من
عزیزش خواهد داشت پسر من
زیرا در مذهب ما
مهمان حبیب خداست
حتی اگر دشمن دیرینه ما باشد
قسمت خواهیم کرد با او نانمان را
سایه سرسبز درختان مان را و
تا اینجا را خانه خودش بداند
و غریبی نکند پسر تو
حتی در خیابانهای شهر، شانه به شانه او
چون خواهری همراهیاش خواهد کرد دختر من
و شعر به شعر
خاطرات سرزمین مادری را به او خواهد بخشید
همچون مارینا تسوه تایوا
که در گردشهای شبانگاهی با ماندلستام
به او بخشید مام وطن، مسکو را
کلیسا به کلیسا
با کبوتران نشسته بر برجهای آنها.
پسر تو
به اسم سرباز اگر پابگذارد به سرزمین من
مبارزی سر سخت خواهد ساخت از پسر من
اما خود جانی لقب خواهد گرفت و متجاوز
و آن گاه که ـ زبانم لال –
دستانِ او به خون تنها پسر من آلوده شود
آه من روزی هزار بار دقکش خواهد کرد او را
خواهد خشکید زبان فرمانبردارش در دهان
زیرا نه گفتن به دیکتاتور را نمیدانست
خالی خواهد شد کاسه چشمانش
زیرا ناتوان بود از دیدن حقوق بشر
و سرانجام قلب او
سهم سگان گرسنه خواهد شد
زیرا هیچ متجاوزی لایق قلب نیست
زیرا بی گمان هیچ متجاوزی لایق قلب نیست.
و چه کسی جز تو که داغ دیدهای مادر!
ایمان میآورد به قدرت آه داغدار من؟
آهی که جان میبخشد به شعله سرکش آتشی نامرئی
بس سوزنده تر و هلاکتبارتر از بمب اتم
بس سوزنده تر وهلاکتبار تر از بمب اتم.
آن گاه، در فراق جگر گوشههای از دست رفتهمان
ما، من و تو، هیچ کس را نخواهیم داشت جز خدا
همان خدایی که سخی و رحیم
شیر جاری میکند در سینه مادران.
شاعران مورد علاقه من که شعر آنها را آمیزه موفقی از شعر و سیاست میبینم، دکتر ساموئل هازو، محمود درویش، نائومی شهاب نیه، آدرین ریج، فروغ فرخزاد، طاهره صفارزاده و تعدادی از شاعران آمریکای جنوبیاند.
شعر شما با این سطور پایان میگیرد:
آن گاه، در فراق جگر گوشههای از دست رفته مان
ما، من و تو، هیچ کس را نخواهیم داشت جز خدا
همان خدایی که سخی و رحیم
شیر جاری میکند در سینه مادران.
رابطه مذهب و شعر را چگونه میبینید؟ چه مرزی قائل هستید بین خدا و مذهب؟ نیز بین مذهب و معنویت؟
من فطرتا با ماوراء الطبیعه بیشتر از طریق ادبیات ارتباط برقرار میکنم. بار اولی که خدا را بیواسطه ادبیات و کاملا مستقیم در اعماق قلبم احساس کردم، صبح روزی بود که نخستین فرزندم را به دنیا آورده بودم. جاری شدن شیر در سینهام چنان حضور خود را برای من مسجل کرد که دلم میخواست بلند شوم و عبادت کنم. هرگز آن لحظه را فراموش نمیکنم. سالهای بسیار دلم میخواست بتوانم آن لحظه را در شعرم ثبت کنم اما نمیتوانستم. وقتی شعر نامه یک مادر ایرانی به یک مادر آمریکایی را نوشتم، در قطعه دوم شعر با جاری شدن خون، بیاختیار یاد جاری شدن شیر افتادم و نتوانستم مقاومت کنم در برابر نام خدا که شعرم میخواست با آن تمام شود.
من به عنوان یک مادر شک ندارم که پیام خدا معنویت است. آنچه او میخواهد تعالی روح و روان ماست نه تعصب ورزیدن به عقاید مذهبیمان.
به نظر شما زنان شاعر جهان در رابطه با شعر و یکدیگر نقش خاصی را باید ایفا کنند؟ انجمن زنان شاعر جهان چه تسهیلاتی میتواند برای ایفای بهتر این نقش فراهم کند؟ بخصوص اعضا چگونه میتوانند به زنان شاعری که بیرون از مرزهای آمریکا زندگی میکنند یاری برسانند؟
شعر، بی حضور زنان، سرچشمه ازلی و ابدی خود را گم میکند. زنان شاعر جهان از شرق تا غرب با مبادله افکار و عقاید یکدیگر به این سرچشمه درخشندگی و عمق میبخشند. هر احجاف سیاسی یا پیشداوری اجتماعی این سرچشمه زلال را گلآلود میکند.
خصوصا این که اعضای انجمن بینالمللی زنان چه کمکی میتوانند به زنان کشورهای دیگر که بیرون از مرزهای آمریکا ساکن هستند برسانند، باید بگویم بهتر است آنها اول به اعضای آمریکایی خود کمک کنند. یعنی به آنها بیاموزند شاعر بودن یعنی صداقت و شهامت داشتن. یکی از شاعران زن آمریکایی وقتی مطلع شد میخواهم مصاحبهام را با او در ایران چاپ کنم وحشتزده شد و مرا منع کرد. او معتقد بود از آنجا که آمریکا خیال جنگ با ایران را دارد، چاپ حرفهای او در ایران علیه دولت آمریکا برای او دردسر جدی درست خواهد کرد. چیست معنای واقعی این تقاضا جز این که:بگذار حرفهای یک شاعر در حد شعار بماند و نه در حد چیزی مربوط به واقعیات زندگی؟
به نظر شما آنتولوژی منتشره شده از سوی انجمن زنان شاعر جهان ــ «نامههایی برای دنیا» ــ چه تاثیری در تشخص بخشیدن به شعر زنان داشته است؟
برای خواندن تمام شعرهای این مجموعه زمان کافی لازم دارم اما تا اینجا شعرهای خوبی در آن یافتهام. به نظر من مهمترین جنبه این آنتولوژی پیام صلحآمیز آن است. باید به خاطر بیاوریم این آنتولوژی زمانی چاپ شد که سیاستمداران آمریکایی دنیا را ۲ دسته کرده بودند. بوش میگفت: آنهایی که با مایند و آنهایی که ضد مایند. این آنتولوژی با چاپ اشعاری از آمریکا تا ایران در برابر این فکر که بعضی ملتها دشمناند مقاومت کرد. نامههایی به دنیا در واقع سمبل اتحاد بین ملل است.
آیا سفر را دوست دارید؟ دلتان میخواهد به کدام کشورها بروید؟
من کنج انزوا و خلوتم را و همدمی با کتابهایم را به دیدنِ همه کشورهای جهان ترجیح میدهم. بار آخری که مسافرت کردم در فرودگاه ژنو مرا از مسافران دیگر به سبب ایرانی بودنم جدا کردند و سوال پیچ. همه زیباییهای پایتخت آن کشور در نظرم رنگ باخت. میتوانستم ۳ ماه بمانم اما ۳ روز بعد به سرزمین مادری معصومم برگشتم، جایی که در گیر جنگی تحمیلی به رهبری آمریکا شده بود.
تنها جایی که آرزو دارم ببینم مزار شاعره محبوبم مارینا تسوه تایواست؛ ناشناخته در گوری دستهجمعی در گوشهای از خاک همسایه.
صوفی مصطفوی کاشانی