• شنبه، ۲۶ آذر ۱۳۹۰
  • فرازی از خطبه زینب کبری سلام الله علیها در کوفه
  • نسخه مناسب چاپ
    نسخه مناسب ذخيره
    ارسال به ايميل ديگران
    ارسال به ياهو مسنجر
    اندازه متن: +  -
    تعداد بازديد: 223
    کد خبر: 2517

    moharam.zeinab2.jpg

    آغاز نهضت حسینی زینب (س) پس از واقعه کربلا

    زیـنـب (س) فـرمـود: سـپاس خدا را که ما را به وسیله پیامبرش محمد(ص) گرامی داشت و از پلیدی پاک کرد، تنها فاسق است که رسوا می شود و فاجر است که تکذیب می شود.
     
    پس از شهادت ابا عبدالله بخش دوم نهضت حسینی به رهبری امام علی ‏بن ‏الحسین(ع) و عمه بزرگوارشان، حضرت زینب کبری (س) آغاز شد. 
     
    اسیران آل محمد(ص) را روز دوازدهم محرم وارد کوفه کردند. کوفه برای خاندان وحی شهری آشنا بود، برخی از بانوان کاروان اسیران همچون زینب(س) روزگاری نه چندان دور، خود بانوی گرانقدر این شهر بود. این شهر مدتی مرکز حکومت امام علی(ع) بود و مردم این شهر خاندان علی(ع) را از یاد نبرده بودند. 
     
    اهـل بـیـت رسـول خـدا(ص ) را هـمـانـنـد اسـیـران وارد کوفه کردند امام سجاد(ص ) از شدت بیماری رنجور شده بود، ولی با این حال او را در غل و زنجیر کرده بودند. 
     
    مـردم کـوفـه با دیدن کاروان اسیران شیون و زاری سر دادند. زینب کبری (س) دختر امیرالمؤمنین به مـردم اشـاره کـرد کـه خاموش باشید! یکباره نفس ها بند آمد و زنگها از صدا افتاد و زینب (س) زبان به سخن گشود: 
    سپاس خدا را و درود بر محمد و خاندان پاکش باد. ای اهـل کـوفـه! ای مـردم مکار حیله باز! آیا گریه می کنید؟ 
     
    اشکتان خشک مباد، ناله هایتان آرام نـگـیرد. شما در مثل مانند زنی هستید که رشته خود را محکم تافته، سپس تارتار از هم می گسلد. سـوگـندهایتان رادست آویز فساد کرده اید، آیا جز لاف و تکبر و فساد و چاپلوسی کنیزان و سخن چینی دشمنانه چیزی دیگری در شما هست؟ 
     
    شما به سبزه خاکروبه و نقره بر قبر اندوده می مانید، برای خود توشه ای پیش فرستادید که خشم خدا را برانگیخت و در عذاب، جاودانه شدید. آیا گریه و زاری می کنید؟ 
     
    آری! بـه خدا شایسته گریه اید، بسیار بگریید و کم بخندید که نصیبتان ننگ و عار شد، ننگی که تا ابـد پـاک نشود چگونه می توانید این ننگ را از دامن خود بشویید که فرزند خاتم انبیا، سید جوانان بـهـشتی را کشته اید، آنکه در سرگردانی ها مرجع و در سختی ها پناه شما بود، آنکه دلیل روشن و زبـان گـویـای شـمـا بـود چه بار گناهی را بر دوش گرفتید، دور باشید از رحمت خدا و نابودی نـصـیـبـتـان بـاد، سـعـیتان به نومیدی انجامید، دست ها بریده شد، سودای پر زیانی کردید، خشم پروردگار را برای خود خریدید و خواری ذلت بر شما حتمی شد. 
     
    وای بـر شـمـا! مـی دانـیـد چـه جگری از رسول خدا شکافتید و چه پرده نشینی را از پرده بیرون کشیدید و چه خونی ریختید و چه حرمتی را شکستید، کار بسیار زشتی مرتکب شدید، چیزی نمانده کـه آسـمـان و زمین شکاف بردارد و کوهها ویران شوند. آنچه کردید بزرگ، دشوار، بد، کژ، زشت و شوم است و چنان بزرگ که زمین و آسمانها را پر کرده، آیا شگفت دارید اگر از آسمان خون ببارد و همانا عذاب آخرت خوارکننده تر است و شما را در آن روز یاوری نیست. 
     
    مـهـلـت شـمـا را مـغـرور نـسازد که خدای تعالی از شتابکاری به دور است و همیشه برای انتقام فرصت دارد و در کمین گاه است. 
     
    ....در بخش دیگری از حوادث پس از اسارت در کوفه، ابن زیاد مجلس بزمی به خیال پیروزی خود ترتیب داده بود که به محلی برای مبارزه زینب بدل شد:
     
    ابن زیاد رو به حضرت زینب (س) کرده و گفت: سپاس خدا را که رسوایتان کرد، شما را کشت و ادعایتان را تکذیب کرد. 
     
    زیـنـب (س) فـرمـود: سـپاس خدا را که ما را به وسیله پیامبرش محمد(ص) گرامی داشت و از پلیدی پاک کرد، تنها فاسق است که رسوا می شود و فاجر است که تکذیب می شود. 
     
    گفت: چگونه دیدی کاری را که خدا با برادر و خاندانت کرد؟ 
    حضرت فـرمـود: من جز زیبایی ندیدم، آنها کسانی بودند که خدا شهادت را برایشان مقدر کرده بود و آنها هم به
     
    قتلگاه خویش آمدند، به زودی خدا ترا با آنها در یک جا جمع خواهد کرد و به محاکمه خواهد کشید، ببین آنگاه پیروزی از آن کیست، مادرت به عزایت بنشیند پسر مرجانه! 
     
    ابن زیاد از خشم شعله ور شد، چنانکه گویی قصد جانش را دارد. عمرو بن حریث گفت: ای امیر! این زن است به خاطر گفته هایش نباید مؤاخذه شود. 
     
    ابن زیاد گفت: با کشتن حسین و عاصیان متمرد خاندانت، خدا قلبم را شفا داد. 
     
    زیـنـب دلـش شـکـسـت و گـریـسـت فرمود: به جان خودم، بزرگم را کشتی، خاندانم را اسیر کردی، شاخه هایم را شکستی و ریشه ام را بریدی، آری اگر شفای تو در این است شفا گرفته ای. 
    منبع: سایت حوزه علمیه خواهران

     به مناسبت ۱۵ رجب سالگرد رحلت زینب (س) 

    خورشیدی که هرگز غروب نخواهد کرد

    مصطفی قنبرپور

    دخت والای علی(ع) و فاطمه (س)، عاشورا و صحنه خونین کربلا را پشت سر گذارده و سرانجام وارد مدینه النبی شده است. بدیهی است حالت زینب(س) با قبل از عزیمت از مدینه به سوی عراق و کربلا تفاوت پیدا کرده است.

    «زینب» (س) با آن عظمتی که از اول دامن زهرا(س) و از تربیت علی(ع) به دست آورده بود در عین حال زینب بعد از کربلا با زینب قبل از کربلا متفاوت است، یعنی زینب بعد از کربلا یک شخصیت و عظمت بیشتری دارد.[۱] 

    اکنون که زینب(س) پس از آن همه مصائب و ارات به شهر پیغمبر(ص) وارد شده و مردم مدینه به استقبال خاندان پاک پیامبر آمده اند، دیگر آرام ندارد، زینب چه در مسجد و چه در خانه یا در هر اجتماعی سخن می گوید، ستمهای آل امیه فاسد را برای مردم مدینه بازگو می کند، شهادت مظلومانه برادرش حضرت حسین(ع) و فرزندان و برادران و یاران باوفایش را به دست مزدوران سفاک اموی بیان می کند. فریاد شیون از مردم مدینه بلند می شود، در اثر خطابه های پرشور و افشاگرانه زینب(س) شعله های بیداری در مردم مدینه برافروخته می شود.

    فرماندار مدینه که خود از مزدوران اموی است، برای فرمانده ناپاکش یزید، گزارش سخنان زینب(س) و بیداری و شورش مردم مدینه را می نویسد. با گفتار زینب(س) اوضاع کاملاً متشنج می شود نه تنها مردم آماده نهضت و قیام علیه حاکمان فاسد اموی می شوند، بلکه زمامداران ناپاک و همان کسانی که به غلط تصور می کردند با شهادت حسین فاتح و پیروز خواهند شد و این باصطلاح پیروزی را جشن می گرفتند، اکنون می کوشند که گناه این جنایات وحشتناک را به گردن دیگری بیندازند. یزید این حاکم فاسد و عیاش می گفت: «خدا لعنت کند زاده مرجانه را!» و عبید زیاد این دیکتاتور خون آشام، گناه را به گردن فاسد و تبهکار دیگری به نام عمر بن سعد می انداخت... هیچ جای مدینه و مکه، حتی کوفه و شام برای ظالمان و خودفروخته گان اموی جای امنی نبود.

    گاهی حتی همسرانشان از آنها روی گردان و متنفر می شدند...

    آری، همه این ها، در نتیجه سخنان توفنده و خطابه های آتشین زینب کبرا قهرمان کربلا، چه در کوفه و شام و چه در مدینه بود.

    قیام توابین به رهبری «سلیمان بن صرد خزائی» و قیام مختار و به همراه آنان، ابراهیم فرزند برومند و شجاع مالک اشتر نخعی و عبدالله، فرزند حنظله غسیل الملائکه در اثر خطابه های آتشین و سخنان پر شور شیر زن کربلا، زینب(س) به وقوع پیوست و حدود ۴ سال بیشتر نگذشته بود که علاوه بر مجازات عاملین و آمرین فاجعه کربلا، طومار حکومت ننگین اموی در هم پیچیده شد و همان گونه که زینب(س) در کاخ پوشالی یزید، خطابه به آن عنصر ناپاک چنین فرمود: «فکد کبدک واسع سعبک ... لا تمحو ذکرنا ...» [۲] یزید! هر آنچه می خواهی مکر و فریب و سعی خود را به کار گیر ... اما توان آن را هرگز نداری که ذکر خبر ما را از یادها بیرون ببری ... دوران زندگی و عیش تو به سرعت فناپذیر و از بین رفتنی و جمع تو رو به زوال و پریشانی است. روزی فرا می رسد که منادی حق فریاد بر می آورد که : «لعنت خدا بر ستمکاران و بیدادگران باد.» آری، این پیشگویی زینب کاملاً به حقیقت پیوست. اما عمر زینب نیز پس از واقعة عاشورا طولانی نشد، قریب به یکسال و نیم پس از عاشورا، یعنی در روز ۱۵ رجب سال ۶۲ هجری زینب(س) (از نظر ظاهر) خاموش شد، ولی سخنانش مسیر تاریخ را تغییر داد.

    محل دفن حضرت زینب(س)

    در محل دفن آن حضرت بزرگوار اختلاف است. بعضی مانند: مرحوم سید محسن امین در اعیان الشیعه محل دفن حضرت زینب (س) را مدینه دانسته و برخی دیگر مانند سید یحیی بن حسن عبیدلی نسابه در کتاب اخبار الزینبیات محل دفن را در مصر و عده ای از مورخین محل دفن آن بانوی قهرمان را در شام می دانند.

     

    تفاوتی ندارد که محل دفن در کجا بوده است. تفاوتی ندارد که خورشید کجا غروب کرده است. آنچه اهمیت دارد شعاع آن آفتاب روشنایی بخش است که در طول زمان غروب نمی کند. [۳]

    **********************

    «حضرت زینب(س) پیام آور انقلاب خونین نینوا»

    محمود رثوفی 

    از روزی که حضرت سیدالشهدا تصمیم گرفت بانوان و فرزندان خود را به کربلا ببرد بسیاری از صحابه و بزرگان می گفتند: حالا که خودت در این تصمیم خطیر تجدید نظر نمی کنی و از این مسافرت چشم پوشی نمی نمایی لااقل زنان و فرزندان را با خود نبر، چرا که یزید و اطرافیان وی به هیچ کس رحم نمی کنند. این افراد از سر دلسوزی و شفقت این مسائل را با حضرت در میان گذاشتند و فقط ظاهر قضایا را می دیدند و البته درست هم می گفتند. حتی پس از حادثه خون بار سال ۶۱ هجری، کثیری از مورخان، عالمان و عموم شیعیان گفته اند و نوشته اند: ای کاش امام بانوان را در آن گردباد هولناک نمی برد، ای کاش بانوان به ویژه حضرت زینب کبری و فرزندان خردسال به اسارت ظالمان و شب پرستان نمی رفتند.

    اما امام حسین(ع) باطن قضایا را می دید که از چشم بسیاری، به ویژه زمان وقوع حادثه کربلا پوشیده بود. نهضت عاشورا دارای دو مقطع مهم است که بدون فهم این دو مقطع و ارتباط تنگاتنگ این دو، تفسیر انقلاب عاشورا ناقص و ابتر خواهد بود.

    مقطع اول از بعد از شهادت حضرت امام حسن(ع) تا ظهر عاشورای سال (۶۱) هجری را در بر می گیرد. در این مقطع امام حسین و یاران و اصحاب اندکش که در صلابت و استواری و وفاداری بی نظیر بودند، رسالت خود را از ابلاغ پیام تا شهادت به انجام رساندند.

    مقطع دوم انقلاب بعد از ظهر عاشورا شروع می گردد، در این مقطع بانوی بزرگ اسلام زینب کبری و امام سجاد(ع) رسالت عظیم و تاریخی ابلاغ پیام شهادت امام حسین(ع) و اصحاب وفادارش را در دشت خونین نینوا به عهده گرفتند. نظر به این که در آن ایام امام سجاد بیمار بودند، نقش حضرت زینب بسیار برجسته و بنیادی بود.

    در اینجاست که پاسخ سؤال دلسوزان، اصحاب و مورخان روشن می گردد که چرا امام بانوان را با خود برد، اگر بعد از واقعه عاشورا افشاگری، سخنرانی و خطبه های حضرت زینب نبود آیا امروز نامی از انقلاب عاشورا بر جای بود. آیا جان فشانی امام حسین و اصحاب نستوهش بی اثر نمی گردید؟ آیا جهانیان از بیدادگری یزید و یزیدیان مطلع می شدند؟

    زینب کبری در مجلس یزید و در بارگاه وی او را خوار و خفیف نمود. ضمن خطبه ای آتشین فرمود: «به زودی تو و آن کسی که تو را بر کرسی نشانید و بر گردن مؤمنین مسلط نمود، خواهید دانست کدام یک از ما بدکارتر و از حیث تعداد لشکر ناتوان تریم، در آن روزی که قضاوت کننده خدا طرف و دشمن تو جد ما و اعضای تو گواهی دهنده بر علیه تو خواهند بود، اگر چه در این جهان ما را به غنیمت گرفتی ولی به زودی غرامت خویش را از تو خواهیم گرفت. قسم به خدا که جز خدا از کسی نمی ترسم و جز او به نزد کسی شکایت نمی برم تو هر چه توانی مکر و حیله خود را به کار بر... هرگز نمی توانی از ننگ و عار رفتاری که با ما نمودی خویشتن را مبرا سازی.»

    دکتر عایشه بنت الشاطی می نویسد: «زینب خاموش شد و یزید و اطرافیانش نیز چنان بی حرکت و خاموش بودند که گویی پرنده بر سرشان نشسته بود و از ترس پریدن آن تکان نمی خوردند. یزید یارای نگریستن به زینب را نداشت و هنوز از آنچه از او شنیده بود لرزان بود.»

    آری اگر زینب کبری(س) در انقلاب عاشورا نبود، امروز اثری از آن نهضت رهایی بخش بر جای نمانده بود.

    [۱] . حماسه حسینی، شهید مطهری، ج ۱، ص ۵۲.

    [۲] . لهوف، سید بن طاووس، ترجمه عقیقی بخشایش، ص ۲۲۱.

    [۳] . پیام آور عاشورا، سید عطاء الله مهاجرانی، ص ۲۵۶.

    مطالب مرتبط:
    فرازی از خطبه زینب کبری سلام الله علیها در کوفه
    ارزش واقعی انسان به چیست؟/ ثارالله
    سلامی دوباره
    سخنان بزرگان
    از دانایی و تجربه بزرگان بهره ببریم