
آغاز نهضت حسینی زینب (س) پس از واقعه کربلا
به مناسبت ۱۵ رجب سالگرد رحلت زینب (س)
خورشیدی که هرگز غروب نخواهد کرد
مصطفی قنبرپور
دخت والای علی(ع) و فاطمه (س)، عاشورا و صحنه خونین کربلا را پشت سر گذارده و سرانجام وارد مدینه النبی شده است. بدیهی است حالت زینب(س) با قبل از عزیمت از مدینه به سوی عراق و کربلا تفاوت پیدا کرده است.
«زینب» (س) با آن عظمتی که از اول دامن زهرا(س) و از تربیت علی(ع) به دست آورده بود در عین حال زینب بعد از کربلا با زینب قبل از کربلا متفاوت است، یعنی زینب بعد از کربلا یک شخصیت و عظمت بیشتری دارد.[۱]
اکنون که زینب(س) پس از آن همه مصائب و ارات به شهر پیغمبر(ص) وارد شده و مردم مدینه به استقبال خاندان پاک پیامبر آمده اند، دیگر آرام ندارد، زینب چه در مسجد و چه در خانه یا در هر اجتماعی سخن می گوید، ستمهای آل امیه فاسد را برای مردم مدینه بازگو می کند، شهادت مظلومانه برادرش حضرت حسین(ع) و فرزندان و برادران و یاران باوفایش را به دست مزدوران سفاک اموی بیان می کند. فریاد شیون از مردم مدینه بلند می شود، در اثر خطابه های پرشور و افشاگرانه زینب(س) شعله های بیداری در مردم مدینه برافروخته می شود.
فرماندار مدینه که خود از مزدوران اموی است، برای فرمانده ناپاکش یزید، گزارش سخنان زینب(س) و بیداری و شورش مردم مدینه را می نویسد. با گفتار زینب(س) اوضاع کاملاً متشنج می شود نه تنها مردم آماده نهضت و قیام علیه حاکمان فاسد اموی می شوند، بلکه زمامداران ناپاک و همان کسانی که به غلط تصور می کردند با شهادت حسین فاتح و پیروز خواهند شد و این باصطلاح پیروزی را جشن می گرفتند، اکنون می کوشند که گناه این جنایات وحشتناک را به گردن دیگری بیندازند. یزید این حاکم فاسد و عیاش می گفت: «خدا لعنت کند زاده مرجانه را!» و عبید زیاد این دیکتاتور خون آشام، گناه را به گردن فاسد و تبهکار دیگری به نام عمر بن سعد می انداخت... هیچ جای مدینه و مکه، حتی کوفه و شام برای ظالمان و خودفروخته گان اموی جای امنی نبود.
گاهی حتی همسرانشان از آنها روی گردان و متنفر می شدند...
آری، همه این ها، در نتیجه سخنان توفنده و خطابه های آتشین زینب کبرا قهرمان کربلا، چه در کوفه و شام و چه در مدینه بود.
قیام توابین به رهبری «سلیمان بن صرد خزائی» و قیام مختار و به همراه آنان، ابراهیم فرزند برومند و شجاع مالک اشتر نخعی و عبدالله، فرزند حنظله غسیل الملائکه در اثر خطابه های آتشین و سخنان پر شور شیر زن کربلا، زینب(س) به وقوع پیوست و حدود ۴ سال بیشتر نگذشته بود که علاوه بر مجازات عاملین و آمرین فاجعه کربلا، طومار حکومت ننگین اموی در هم پیچیده شد و همان گونه که زینب(س) در کاخ پوشالی یزید، خطابه به آن عنصر ناپاک چنین فرمود: «فکد کبدک واسع سعبک ... لا تمحو ذکرنا ...» [۲] یزید! هر آنچه می خواهی مکر و فریب و سعی خود را به کار گیر ... اما توان آن را هرگز نداری که ذکر خبر ما را از یادها بیرون ببری ... دوران زندگی و عیش تو به سرعت فناپذیر و از بین رفتنی و جمع تو رو به زوال و پریشانی است. روزی فرا می رسد که منادی حق فریاد بر می آورد که : «لعنت خدا بر ستمکاران و بیدادگران باد.» آری، این پیشگویی زینب کاملاً به حقیقت پیوست. اما عمر زینب نیز پس از واقعة عاشورا طولانی نشد، قریب به یکسال و نیم پس از عاشورا، یعنی در روز ۱۵ رجب سال ۶۲ هجری زینب(س) (از نظر ظاهر) خاموش شد، ولی سخنانش مسیر تاریخ را تغییر داد.
محل دفن حضرت زینب(س)
در محل دفن آن حضرت بزرگوار اختلاف است. بعضی مانند: مرحوم سید محسن امین در اعیان الشیعه محل دفن حضرت زینب (س) را مدینه دانسته و برخی دیگر مانند سید یحیی بن حسن عبیدلی نسابه در کتاب اخبار الزینبیات محل دفن را در مصر و عده ای از مورخین محل دفن آن بانوی قهرمان را در شام می دانند.
تفاوتی ندارد که محل دفن در کجا بوده است. تفاوتی ندارد که خورشید کجا غروب کرده است. آنچه اهمیت دارد شعاع آن آفتاب روشنایی بخش است که در طول زمان غروب نمی کند. [۳]
**********************
«حضرت زینب(س) پیام آور انقلاب خونین نینوا»
محمود رثوفی
از روزی که حضرت سیدالشهدا تصمیم گرفت بانوان و فرزندان خود را به کربلا ببرد بسیاری از صحابه و بزرگان می گفتند: حالا که خودت در این تصمیم خطیر تجدید نظر نمی کنی و از این مسافرت چشم پوشی نمی نمایی لااقل زنان و فرزندان را با خود نبر، چرا که یزید و اطرافیان وی به هیچ کس رحم نمی کنند. این افراد از سر دلسوزی و شفقت این مسائل را با حضرت در میان گذاشتند و فقط ظاهر قضایا را می دیدند و البته درست هم می گفتند. حتی پس از حادثه خون بار سال ۶۱ هجری، کثیری از مورخان، عالمان و عموم شیعیان گفته اند و نوشته اند: ای کاش امام بانوان را در آن گردباد هولناک نمی برد، ای کاش بانوان به ویژه حضرت زینب کبری و فرزندان خردسال به اسارت ظالمان و شب پرستان نمی رفتند.
اما امام حسین(ع) باطن قضایا را می دید که از چشم بسیاری، به ویژه زمان وقوع حادثه کربلا پوشیده بود. نهضت عاشورا دارای دو مقطع مهم است که بدون فهم این دو مقطع و ارتباط تنگاتنگ این دو، تفسیر انقلاب عاشورا ناقص و ابتر خواهد بود.
مقطع اول از بعد از شهادت حضرت امام حسن(ع) تا ظهر عاشورای سال (۶۱) هجری را در بر می گیرد. در این مقطع امام حسین و یاران و اصحاب اندکش که در صلابت و استواری و وفاداری بی نظیر بودند، رسالت خود را از ابلاغ پیام تا شهادت به انجام رساندند.
مقطع دوم انقلاب بعد از ظهر عاشورا شروع می گردد، در این مقطع بانوی بزرگ اسلام زینب کبری و امام سجاد(ع) رسالت عظیم و تاریخی ابلاغ پیام شهادت امام حسین(ع) و اصحاب وفادارش را در دشت خونین نینوا به عهده گرفتند. نظر به این که در آن ایام امام سجاد بیمار بودند، نقش حضرت زینب بسیار برجسته و بنیادی بود.
در اینجاست که پاسخ سؤال دلسوزان، اصحاب و مورخان روشن می گردد که چرا امام بانوان را با خود برد، اگر بعد از واقعه عاشورا افشاگری، سخنرانی و خطبه های حضرت زینب نبود آیا امروز نامی از انقلاب عاشورا بر جای بود. آیا جان فشانی امام حسین و اصحاب نستوهش بی اثر نمی گردید؟ آیا جهانیان از بیدادگری یزید و یزیدیان مطلع می شدند؟
زینب کبری در مجلس یزید و در بارگاه وی او را خوار و خفیف نمود. ضمن خطبه ای آتشین فرمود: «به زودی تو و آن کسی که تو را بر کرسی نشانید و بر گردن مؤمنین مسلط نمود، خواهید دانست کدام یک از ما بدکارتر و از حیث تعداد لشکر ناتوان تریم، در آن روزی که قضاوت کننده خدا طرف و دشمن تو جد ما و اعضای تو گواهی دهنده بر علیه تو خواهند بود، اگر چه در این جهان ما را به غنیمت گرفتی ولی به زودی غرامت خویش را از تو خواهیم گرفت. قسم به خدا که جز خدا از کسی نمی ترسم و جز او به نزد کسی شکایت نمی برم تو هر چه توانی مکر و حیله خود را به کار بر... هرگز نمی توانی از ننگ و عار رفتاری که با ما نمودی خویشتن را مبرا سازی.»
دکتر عایشه بنت الشاطی می نویسد: «زینب خاموش شد و یزید و اطرافیانش نیز چنان بی حرکت و خاموش بودند که گویی پرنده بر سرشان نشسته بود و از ترس پریدن آن تکان نمی خوردند. یزید یارای نگریستن به زینب را نداشت و هنوز از آنچه از او شنیده بود لرزان بود.»
آری اگر زینب کبری(س) در انقلاب عاشورا نبود، امروز اثری از آن نهضت رهایی بخش بر جای نمانده بود.
[۱] . حماسه حسینی، شهید مطهری، ج ۱، ص ۵۲.
[۲] . لهوف، سید بن طاووس، ترجمه عقیقی بخشایش، ص ۲۲۱.
[۳] . پیام آور عاشورا، سید عطاء الله مهاجرانی، ص ۲۵۶.