فصل نهم
خلاصه داستان : شخصیت اصلی داستان دختری است به نام مریم که بعد از مواجه با مشکلات زندگی تصمیم می گیرد به همراه دانشجویان دانشگاه به سفر مشهد برود . در این سفر دخترانی که با هم همسفرند در خصوص مسائل مختلف بحث و گفتگو می کنند. آخرین بحث در خصوص تساوی حقوق زن و مرد است ( که این مشکل خانوادگی مریم هم بود) . بعد از صحبتهایی که در این خصوص داشتند مریم به یاد بحث و دعواهای بین پدر و مادرش افتاد و اینکه پدر مریم راضی به ادامه دادن شغل بازیگری برای همسرش ( مادر مریم ) نبود . حالا ادامه داستان ...
به چه قیمتی ؟ آخه به چه قیمتی می خوای پیشرفت کنی زن ؟
پدر هنوزعصبانی بود و سرش را توی دستهایش گرفت وساکت شد . چشمهایش را بسته بود . مادر هم در اتاق بود شام به دهن همه مان زهر شد . گذاشتم پدر کمی آرام شود ،پرسیدم :
- چرا نمیذارین بره؟
چیزی نگفت . دوباره پرسیدم . باز هم جواب نداد.انگار اصلا نشنیده بود . آرام بازوهایش را گرفتم .یکهو انگار از خواب بلند شده باشد ،از جایش پرید اولش انگار گیچ و سرگردان بود . ولی من را که دید کمی آرامتر شد :
- چیزی می خواستی ؟
- گفتم چرا نمیذارین بره ؟
گیچ خیره شد به من !اشک توی چشمهایش جمع شده بود .
- کی؟
- مامان رو میگم.
انگار که تازه فهمیده بود منظور من چیه ؟ با تاسف سرش را تکان داد:
- تو دیگه چرا ؟ تودیگه چرا مریم؟
باحیرت وکمی احساس خجالت پرسیدم :
- منظورتون چیه؟
- چرا نباید بزنم ؟
- چون من برای تو دارم با اون درمی افتم.
- به خاطر من؟!
باورم نمی شود آنها به من هم فکر کنند . تا آنجا که یادم بود آنها به همه چیز فکرمی کردند الا به من!بابا شروع کرد به جمع کردن ظرف های روی میز . انگار نمی خواهد به من نگاه کند .
- آره! به خاطر تو !
- ولی من به اون احتیاجی ندارم . من که کارهایم را خودم انجام می دم. پس بود و نبودش برای من فرقی نداره !
- اشتباه میکنی!هیچ بچه ای نیست که به مادر احتیاج نداشته باشد ، حتی وقتی که خودش پدر ومادر می شه . این رو بعد از مُردن خانم جانت فهمیدم .
راست می گفت . خیلی وقتها بودنش به من دلگرمی میداد .
- با این حال اگر به خاطر منه ،من راضیم !بذارین بره.
دست از شستن ظرف ها کشید و خیره شد به قاب ! شیشه اش شکسته بود و مادر آورده بود تا بابا فردا ببرد درستش کند . روی میز بود . یک عکس دسته جمعی رفته بودیم شمال ، من هفت سالم بود . مامان من را به شدت بغل کرده بود و می بوسید .همه شاد و خوشحال بودیم .
- نه اینکه همه اش به خاطر تو باشه ! چیزهای دیگه ای هم هست .
صدای بابا من را از عکس جدا کرد . با شک پرسیدم :
- راستش رو بگو ! برای چی نمی زارین بره ؟!
- به خاطر تو !خودم و خودش .
- من که راضیم ، خودش هم که راضیه.فقط موندین شما ، شما هم که من غذاتون رو می پزم و لباسهایتون رو تمیز میکنم .خلا صه به خونه میرسم!
- همین ؟!
- منظورتون چیه ؟ مگه چیز دیگه ای هم هست ؟
- فکر می کنی من این همه سال بدون اومیتونستم دوام بیارم؟بدون اون میتونستم درزندگی ام اینقدر موفق باشم و پیشرفت کنم ؟!تو فکر میکنی راحت بود شش ماه برم خارج و نبینمش؟ فکر میکنی بدون قرص آرام بخش می تونستم دوری اون رو تحمل کنم . توی هر ماموریت ، همه امیدم این بود که بعد از تمام شدن ماموریتم، بر می گردم کنارش .
هیچ وقت فکر نکرده بودم که بابا و مامان همچنین روزهای عاشقانه ای داشته باشند ، بعد که بیشتر فکر کردم ویاد گذشته های شاد و پرنشاطمان افتادم، بیشتر باورم شد .
- ولی حالا که بیشتر وقت ها با هم با هم دعوا میکنین ؟!
بالاخره نگاه خیره اش را از قاب گرفت ودوباره شروع به جمع کردن ظرفها .انگار میخواست این طوری جلوی بروز احساساتش را بگیرد .
- برای همینه که دل ودماغ کار کردن را ندارم و درجا میزنم،ولی به جان خودش دوستش دارم .
بشقاب را کمی تو هوا نگه داشت . مثل اینکه یادش رفته بود که چکار میکند !
- مثل همون روزهای اول ، روزهای دانشکده !
خواستم سر حرف را بر گردانم .
- راستی قرار بود یه دفعه ماجرای ازدواج تون رو برام تعریف کنین .
بشقاب ها را گذاشت روی هم وهمه را با هم جمع کرد . در حالی که می رفت توی آشپز خانه جواب داد:
- حالا که حال و حوصله اش را ندارم . یه وقت که سر حال بودم بیا تا برات تعریف کنم.داستان جالبی داره !
ظرف ها را گذاشت توی آشپز خانه و بر گشت . ظرف سوپ را برداشت . گفتم :
- راستی ! گفتین به خاطر خودش هم هست که نمی ذارین بره . نگفتین چرا ؟
ظرف سوپ را که برداشته بود ، دوباره گذاشت روی میز .
- چرا ؟! معلومه! به خاطر اینکه این کار داره اون رو از بین می بره ! داره می کشدش ! داره اون از ما می گیره .
- چرا؟
با حیرت خیره شد توی چشمام:
- فکر می کنی کار آسونیه ؟! اون کار داره اعصابش رو از بین می بره . داره مثل موریانه از داخل می خوردش ، دار توی این کار غرق می شه ! فکر وذکرش شده نقش بازی کردن ، حتی توی زندگی واقعیش ! حتی برای من !
و این را با چنان حالتی از نا باوری و آهسته گفت که من شک کردم که چه شنید ه ام .
- نمی دونم کِی خودشه و کِی نقشش؟
از کنار میز رفت وسط اتاق ، به طرف پاکت سیگار .
- این هم از اعصاب و اخلاقش . از موقعی که نقش های اول را می گیر د روز به روز بد اخلاقتر شده . سر کوچک ترین بهانه ای دعوا راه می اندازه !
پاکت سیگار را از وسط اتاق برداشت و خیره شد .چنان دقیق که انگار دفعه اول بود آن رامی دید :
- این هم از سیگار کشیدنش !
یک نخ سیگار بیرون کشید :
- روز به روزبیشتر می شه !
بلند شدم ظرف سنگین کریستال سوپ را برداشتم . بابا سیگار رو آتش زد و پک محکمی زد:
- این سینمای لعنتی داره اون از ما میگیره .
دستم لرزید ظرف سوپ رها شد و افتاد روی دیس . صدای شکستن دیس چینی ، بابا رو از جا پروند .
بابا یه نگاهی به ظرف شکسته کرد و نگاهی به من که گریه می کردم . د راتاق باز شد مامان از لای در نگاهی به بابا کرد که سیگار می کشید ونگاهی به من داشتم که گریه می کردم ودررا محکم تر از قبل به هم کوبید.
* * *
ضربه محکمی که به کمرم خورد ، من را از پدر جدا کرد ... دوباره میان بچه ها بودم. در یک سالن بزرگ در طبقه دوم حسینه ای در مشهد ضربه هم مال فهیمه بود . از کنارم رد می شد و ساکش خورده بود به کمرم قبل از اینکه دردش را حس کنم ، صدای فهیمه را شنیدم :
- آخ ببخشید مریم جون !از بس تند می اومدم حواسم نبود . این ساک سنگین ،... چی بگم؟!
دستی به سرم کشید ، لبخند من را که دید ، خیالش را حت شد . نشست سر جایش . مجله ای از توی ساکش درآورد ، صفحه ای را که می خواست پیدا کرد :
- آهان ! این همان مقاله ای که براتون گفتم . بزارین براتون بخونم تاببینین در غرب چه خبره ! از روش می خونم که دقیق و مطمئن با شه
خشونت علیه زنان در جهان ، مسئله ای جهانی است ودر اغلب کشورهای دنیا مشاهده می شود . با تاسف ۷۵ درصد عاملان این خشونت ها، همسران یا نزدیکان آن ها هستند ! در آلمان چهار میلیون زن ، مورد اعمال زور و خشونت همسران خود هستند . ۹۰ درصد دختران ۱۲تا۱۶ ساله ای که در این کشور صاحب فرزند شده اند مورد سوء استفاده ی جنسی پدر و ناپدری یا یکی از اعضای خانواده خود قرارگرفته اند . در نروژ ۲۵ درصد زنان مورد سوء استفاده ی نزدیکان خود قرار گرفته اند . در آمریکا در هر ۶ دقیقه به یک زن تجاوز می شود !
فاطمه خواندن فهیمه را قطع کرد :
- نخون فهیمه جون ! نخون عزیزم ! شنیدن این فاجعه ها فقط دل آدم رو به درد میاره و اعصابش را خورد میکند .
فهیمه گفت :
- آخرش که چی! بالاخره این ها هم قسمتی از واقعیت زنها در غربه! گاه ما راجع به اون حرفی بزنیم ، باید راجع به تمام گوشه هایش حرف بزنیم .
عاطفه هم به فاطمه اعتراض کرد :
- بابا جون بزار بخونه ببینین دنیا دست کیه ؟بخون فهیمه جون !
فاطمه در حالی که سررسیدش را باز می کرد گفت :
- پس قبل از اینکه بقیه ش را بخونی ، بذارین من هم یک جمله از استادم بخونم .من خودم بارها این جمله را خوانده بودم
ولی حالا که این مقاله رو خواندی ، منظور استادم را بهتر درک کردم .
فهیمه پرسید :
- مگه چی گفتند ؟
بذارین من هم مثل فهیمه از روی مطلبی که یادداشت کردم بخونم تا دقیق تر با شه . می فرمایند:
تمدن غرب از یک سو زن را مانند بیشتر ادوار تاریخی طرف ضعیف و مغلوب در مجموعه ی خانواده و جامعه دانسته و نگه داشته و از سوی دیگر با تحمیل برهنگی دست تطاول جنس مرد را به شخصیت وی گشوده و باکمال تاسف اورا در موارد زیادی در حد یک وسیله ی التذاذ تنزل داده و بزرگترین اهانت را به وی روا داشته است.
فهیمه دوباره مجله اش را باز کرد ،
- داستان جالبی هم در مورد ادغام زن ومرد در ارتش آمریکا گفته که از مجله ی لار پوبلیکای ایتالیایی نقل کرده .
بعد نگاهی به بچه ها کرد تا ببیند آن ها موافق هستند یا نه. تقریبا همه موافق بودند بجز فاطمه که انگار هنوز هم به حرف های استادش فکر می کرد . فهیمه موافقت بچه ها را که دید خواندش را ادامه داد :
از پایان ماه اکتبر سی نفر از سربازان وظیفه زن در گرو هان صد وچهل وسوم تو پخانه ی ارتش آمریکا سو گند نظامی خود را شکستند و علیه سوء استفاده های وحشیانه جنسی ،روابط نا مشروع ، خشونت وتجاوزاتی که علیه آنان و دوستان مونثشان که از سوی مربیان و مقامات ارشد صورت می گرفت . شکایت کردند، باشکوه ترین ارتش دنیا به میدان جنگی نزول پیدا کرد که هیچ دستور العملی سنتی نظامی در مقام مواجهه با آن نیست و این میدان همان مسائل ارتباطات دو جنس است
مثل این که ثریا حو صله اش سر رفته بود . چون به فاطمه اشاره کرد و .کتاب جلوی راحله را نشان داد .
فاطمه از راحله اجازه گرفت و کتاب را سراند طرف ثریا .فهیمه بدون اینکه اعتنایی به این مسئله بکند ، همچنان مقاله را می خواند
«دیوید میل ؛ نرال باز نشسته ای که که دستور اعزام نیروهای آمریکایی را به هائیتی صادر کرد ، اعتراف میکند :به خیال خودمان مشکل ادغام زنان ومردان را در نیروهای مسلح حل کرده بودیم ، ولی امروز باید بپذیریم که تنها آنرا سرپوش گذاشته بودیم .تزویر پنهانی که سال ها کار همه را راحت کرده بود . چه برای زنان فیمینیسم نظریه پرداز طرفدار ادغام نظامیان زن ومرد که از ارتش تک جنسی به عنوان آزمایشگاه بزرگ وآزادی و برابری جنسی بهره ها می بردند و چه برای آقایانی که به آن سربازان زن خجالت زده به چشم حرمسرا ی ستاره دار نگریسته بودند ، اینک در اثر فریاد نه هزار زنی که در طول هفته با مراکز حمایتی جدید التاسیس تماس تلفنی می گیرند و تابه حال تعداد این تماس ها به رقم بیش از چهل هزار مورد رسیده است ، آشکار شده است .اکنون رفتارهایی از نوع رفتار گروهبان مرد پایگاه تگزاس که سربازان تحت امرش چاره ای جز سکوت در برابر رفتارهای جنایت کارانه اش ندارند عادی است .
گروهبانی که شاگردان دختر تحت امر خود را به بهانه های کنترل بهداشتی مجبور به عریان شدن و پس از اعمال و رفتارهای تحقیر آمیز و بازرسی بدنی ، دخترها را گلچین میکند. »
عاطفه نفسش را بیرون داد . پر صدا وپر هوا «پوف ! » سرش را به نشانه ی تاسف تکان داد :
- بیچاره ناصر الدین شاه !
نگاه های حیرت زده بچه هادوره اش کرد .شانه اش رابه نشانه ناچاری تکان داد:
- منظورم اینه که اون بیچاره اگه میدونست که روزی روزگاری ، سیصد سال بعد ،یه گروهبان ساده میتونه به همین راحتی این طوری این همه دختر را گلچین کنه اون قدر زحمت حرمسراداری با اون همه خرج ومخارج را نمیداد و بریز وبپاش رو به خودش نمی داد .
بچه ها به لبخندی اکتفا کردند . سمیه هم تایید کرد :
- واقعا هم اگه قدیم الایام یه مرد به خاطر داشتن قدرت و پول می تونست صدها زن رو تصاحب کنه و حرمسرا تشکیل بده و این طو ری به زنها ظلم میکرد .امروزه با کمک سوغاتی های تمدن غرب ، یه مرد فقط با داشتن ماشین و مقداری پول میتونه هر طور استفاده ای از زن ببره . چیزهایی که فتحعلی شاه و ناصر الدین شاه و هارون الرشید با تمام دربارشون، حتی خوابش رو هم نمی تونستن ببنین .
راحله حرفی نمی زد . فقط خود کارش را به طور متناوب میکوبید کف دست چپش .فاطمه درآمد که:
- بچه ها در طول تاریخ به زن خیلی ظلم شده .ولی ظلمی که تمدن غرب هم به زن میکنه رو دست کم نگیرن .
راحله اعتراضی کرد:
- آخه چه ظلمی ؟! چرا این قدر شلوغش میکنین. این فسادها توی تمام دنیا هست . مختص غرب هم که نیست .
- فقط فسادها رو نمی گم . ولی آخه این ظلم نیست که زن رو به عنوان وسیله لذت جوی مردها در آوردند ؟!این که به خاطر اشباع یکی از پست ترین خصلت ها و غرایز مادی بشر به زن مقام داده بشه وبه زن احترام بذارن ، بزرگترین توهین وتحقیر اون نیست ؟! می دونین چند وقت پیش فردیناند دریفوس ، یکی از نماینده های مجلس ملی فرانسه گفته بود : «الان دیگه حرفه ی فاحشگی ، عملی شخصی به حساب نمی آد . بلکه به شکل تجارت و حرفه ای منظم در آمده که نماینده ها و دست اندر کاران اون سود کلانی به دست می آرن . امروزه این کار وکلایی داره که دختر ها و دوشیزه ها را فراهم کنند تا به چنین مراکز ی بفروشن . این حرفه بازارهای منظمی داره که دختر ها و نوجوان ها به شکل کالای تجارتی در اونها وارد و از اون جا صادر می شن و بیشترین تقاضای این بازارها برای دختر های کمتر از ده ساله .»
این ها حرفهای دریفوس بود ، ولی من بهش اضافه میکنم که این یعنی« فاجعه » ،یعنی« وقاحت »،یعنی «جنایت» یعنی که غرب یه سیستم« برده داری نوین» راه انداخته که انسانها رو در اون معامله می کنند واین انسانها دیگه هیچی از خودشون ندارن ! اون چیزی که در غرب اسمش رو گذ اشتن آزادی ، در حقیقت آزادی مرد های هرزه از زن ها می باشد .
عاطفه خندید :
- پس این همه شعار تساوی زن ومرد یعنی کشک !
- اتفاقا می خوام بگم که این تساوی فقط در وظایف و تکلیفه ! یعنی اینکه هر کاری مرد می کنه زن هم باید بکنه . همون طور که مرد عهده دار خرج خانواده است ، زن هم باید باشه . کار سنگین و سبک نداره ! اون وقت که زن ها توی میدون رقابت نابرابرباید پابه پای مردها کار کنن و به هر کاری هم تن بدن ، حتی خشن ترین کارها . حالا انصاف بدین در این تساوی مرد بیشتر ضرر میکنه یا زن ؟! به برکت آزادی زن مرد امکان نوع لذت و سوء استفاده جنسی را داره و به اسم تساوی زن ومرد ، هیچ وظیفه ای هم نسبت به اون نداره !
راحله کلافه به نظر می رسید . این سوالش به آخرین دست وپا زدن های یک غریق شبیه بود :
_ ولی شماها کدوم متفکر غربی رو سراغ دارین که معتقد باشه زن از لحاظ ارزش های انسانی کمتر مَرده ؟
_ هیچ متفکر و سیاستمداری چنین چیزی رو نمی گه . چون اگه چنین حرفی رو بزنن ، مورد اعتراض تمام دنیا قرار می گیرن و کسی هم دیگه به حرفشون گوش نمی ده .ولی چیزی که در عمل داره اتفاق می افته ، همینه ! غربی ها نه فقط در زمینه کار و فعالیت های صنعتی ، بلکه در زمینه ادبیات هم به زن ظلم کردند .شما امروز در آثار هنری ، داستا نها ، رمان ها ، نقاشی ها و انواع کارهای هنری نگاه کنین ببین چطوری به زن ها نگاه می کنن !آیا جنبه های مثبت ، ارزش های والا مثل روحیات مادرانه مورد توجه اند ، یا جنبه های منفی ؟ عواطف رقیق و اخلاق مهر آمیزی که خدای متعال در وجود زن قرار داده مورد توجه اند یا جنبه های شهوانی و عشقی ؟
راحله دیگر داشت در می ماند این از نحوه ی سوال کردنش هم پیدا بود :
- همه این حرفها درست ! من هم قبول دارم . ولی می گم که غلط عمل کردن یه گرو هبا ن ارتش آمریکا ، یا حتی تمام سیاست مدارهای کشورهای غربی نمی تونه به لحاظ تئوری ، ارزش های نهضت فیمینیسم رو رد کنه . ما هم کاری نداریم که اون ها خودشون چی کار کردن ، ولی در تئوری که می تونیم از نظر های اون ها استفاده کنیم وزن امروز مون رو ازاین وضع خارج کنیم !
پرس و جو