• چهارشنبه، ۱۱ آبان ۱۳۹۰
  • از تنگدستی تا کارآفرینی / حاشیه نشینان هنرمند
  • نسخه مناسب چاپ
    نسخه مناسب ذخيره
    ارسال به ايميل ديگران
    ارسال به ياهو مسنجر
    اندازه متن: +  -
    تعداد بازديد: 178
    کد خبر: 2324

    karafarini22.jpg

     اسمش نمایشگاه است. نمایشگاه سوزن دوزی های زنان حاشیه نشین زاهدان که چندی پیش در تهران برگزار شد. اما وقتی تو می روی همه آنچه به اسم نمایشگاه در ذهنت تصویر کرده یی به میزی هفت هشت متری تبدیل می شود که در اتاقی کوچک با طولی کمی بیشتر از میز گذاشته اند.

    حمل میزی با این طول و عرض یک متر به طبقه سوم یک آپارتمان در مرکز پایتخت کاری دشوار است. پس حتما از امکانات حداقلی استفاده کرده اند و چند میز یکی ، دو متری را به هم چسبانده اند و رویش رومیزی ساده یی پهن کرده اند.

    این اتاق برای آنکه کمی شکل نمایشگاه هم به خود بگیرد، در و دیوارش را هم در اختیار برگزارکنندگان قرار داده است. برگزارکننده هایی که دل به تبلیغات اندک سینه به سینه و دهان به دهان داده اند تا حاصل رنجِ دستِ زنانِ فقیر و حاشیه نشینِ شمال هرمزگان را پایتختی ها هم ببینند. قصه این زن ها به سال ها قبل بازمی گردد.

       
    سال ۱۳۷۹ بود که «انجمن زنان کارآفرین اندیشه شیرآباد» در هرمزگان فعالیتش را آغاز کرد. مرضیه دیزنگیان که مدام دور میز نمایشگاه چرخ می زند و دسترنج ها را به بازدیدکننده ها توضیح می دهد، مدیرعامل این انجمن شد. چند سالی فعالیت آرام و مستمر خود را ادامه دادند تا رسید به سال ۸۹. سالی که هدی صابر رفت سراغشان.
     
    «وقتی گروه نواندیش آمدند آنجا، ما همه چیز را ارزیابی کرده بودیم و منطقه و گروه هدف را شناخته بودیم.» دیزنگیان و همکارانش پس از بررسی ها به این نتیجه رسیده بودند که کریم آباد در شرق، شیرآباد در شمال و دره پنجشیر و کارخانه نمک در «مغرب» زاهدان جاهایی هستند که مردمش بسیار فقیرند. روی وایت بردی که انتهای اتاق نمایشگاه قرار دارد، عکس هایی زده اند که این فقر را کاملانشان می دهد. پشه و مگس روی سر و صورت کثیف بچه هایی است که دور زنده یاد هدی صابر را گرفته اند. آدم بزرگ ها هم کم از بچه ها ندارند. لباس ها کهنه و صورت ها پر از چین و چروک و پوست ها سیاه از سوختگی آفتاب. از بازدیدکننده ها اجازه می گیریم مرضیه دیزنگیان که لباس سیاه و زرشکی محلی پوشیده، چند دقیقه یی به سوال هایمان پاسخ می دهد. می گوید: «در میان این سه منطقه شیرآباد با جمعیتی ۶۰ هزار نفره بیشترین تعداد تنگ دستان را داشت. انسان هایی که از امکانات شهری بطور کامل محروم بودند.» پس شیرآبادی ها به عنوان گروه هدف انتخاب شدند. قرار شد با برنامه ریزی های دقیق، آموزش های لازم را ببینند و به خودکفایی اقتصادی و امنیت شغلی برسند.»
        
        خانه به خانه، کو به کو
        آنها خانه به خانه در شیرآباد گشتند و بنا به استعداد هر کس موردها را شناختند. ۷۰۰ نفر زن و مرد در مرحله اول و این تنها پروژه یی بود که در آن مردها هم شرکت داشتند. «آقایان آموزش های فنی می دیدند. مثل ساختمانی، کامپیوتر، موبایل، عکاسی و... زن ها هم آموزش های حرفه یی: سوزن دوزی، گلیم بافی و قالی بافی.» یعنی دست هایی که سوزن ها را برای دوختن لباس های خودشان نخ می کردند، از این به بعد می فهمیدند که می توانند نام هنرمند نیز بگیرند. هنری که حالاپس از مدت ها با قیمت هایی گران برای فروش به علاقه مندهای تهرانی عرضه می شدند. آن هم سفارشی و با تعدادی اندک.
        
        کارگاه های متفاوت،مردها هم بودند
        اما معلم ها چگونه پیدا می شدند؟ دستمزد آنها را چه کسی تامین می کرد؟ وسط سوال هایی که دیزنگیان جواب می داد، مدام صدایش می کردند. او باید به سوال های تکراری بازدیدکننده ها هم جواب می داد. سرعت حرف زدنش را تندتر کرد و جواب داد: «متاسفانه سازمان فنی حرفه یی هیچ مربی ای را در اختیار ما نگذاشت تا اینکه اعضای انجمن نواندیش خودشان با پول و هزینه خودشان مربی آوردند و شروع کردند به کار.» یعنی سالی که صابرِ زنده یاد با «نواندیش» به زاهدان رفت.
     
    طول دوره ها از ۴۵ روز بود تا چهار ماه. دوره هایی از این دست در آن منطقه زیاد برگزار شده بود و «تکراری» به نظر می رسید. اما این دوره ها نقاط تمایزی داشت. این وجه تمایز چه بود؟ «اول آنکه آقایان هم شرکت داشتند و دوم آنکه در این دوره ها کارگاه های پرورش قارچ و گیاهان دارویی هم برگزار شد که بسیار مفید بود و زن ها هم در آن حضور فعال و بانشاطی داشتند.» همه این مردها و زن ها بعد از دوره های آموزشی که «به صورت علمی برگزار شد» گواهینامه گرفتند. آموزش هایی که در سال ۸۹ شروع و تمام شد.
        
        بانک ها پول ندادند، کمیته امداد آمد
        حالاکه اینها آموزش دیدند و آماده کار هستند، کجا باید مشغول به کار می شدند؟ سوالی بود که پاسخش را دولتی ها باید می دادند. دیزنگیان چای کیسه یی را چندبار توی لیوان آب جوش که سرد هم شده تکان تکان می دهد و توضیح می دهد: «آموزش دیده ها برای کسب و کار نیاز به سرمایه اولیه داشتند. برای همین تصمیم گرفتیم پروژه «بانک پذیری» را کلید بزنیم.» آنها می خواستند بانک ها را مجاب کنند تا برای اشتغال آموزش دیده ها وام بدهند.
     
    این کار را هم کردند اما «متاسفانه هیچ کدام از بانک ها همکاری نکردند» و این پروژه در مرحله نخست شکست خورد. هدی صابر و دوستانش خسته نشدند و فاز بعدی را آغاز کردند. کمیته امداد امام خمینی(ره) هدف بعدی بود. با آنها رایزنی کردند و موفق هم شدند. «در این مرحله با کمیته امداد مرکزی استان مذاکره کردیم و خوشبختانه آنها هم همکاری بسیار خوبی با ما داشتند. استقبال کردند. همه پروژه ها را تایید کردند. ما هم از آنها ممنونیم.»
     
    هدف، همان شعاری بود که سال هاست تکرار می شود: «کمرنگ تر کردن فقر در حاشیه شهر» اما این بار به همت کمیته امداد عملی شد. کمیته ای ها به ازای هر پروژه بودجه یی مشخص را در اختیار گذاشتند. «به ازای این پروژه ها یک و نیم تا پنج میلیون تومان وام به ما دادند. مثلابرای پروژه های خیاطی و سوزن دوزی توانستیم یک و نیم تا دو میلیون وام بگیریم.» کار به اینجا ختم نمی شد. رایزنی ها ادامه داشت تا اینکه کمیته در کنار وام، مجوز کار هم به انجمن داد.»
        
        سری کار نیستند، سفارشی می دوزند
        نمی شد به ضبط صوت اطمینان کامل داشت. پاسخ هایش را روی کاغذی می نوشتم که دیزنگیان سرعت حرف هایش را با سرعت نوشتن من تنظیم کند. یک نفر سوالی واجب دارد. یک قلپ از چایی اش را سر می کشد و از اتاق کوچکی که آنجا نشستیم خارج می شود. یکی دو دقیقه بعد برمی گردد. طرح خنده یی بر لب دارد. «مشتری بود. خواست بداند این کارها قابلیت تولید انبوه دارد یا نه.» حالادارد یا نه؟ بلندتر می خندد. ته لهجه یی دارد که کمتر شنیده شده است.
     
    «سوزن دوزی آنهم با این کیفیت زمان بر است و قیمت بالایی دارد. به خاطر همین باید با دوام هم باشد. پس بیشتر به صورت سفارشی و با تعدادی کم تولید می شود.» غیر از دیزنگیان و فیروزه صابر خواهر هدی صابر که مسوولان برگزاری هستند، چند دختر جوان هم دور میز ایستاده اند. لباس آنها هم زرشکی و سیاه است که رگه هایی از رنگی میان سبز و فیروزه یی هم به خود دارد. آنها از همان زن هایی هستند که در پستوی خانه نهان بودند و حالابه تهران آمده بودند تا در غوغای دود و خیابان، هنر دستان خود را نمایش دهند و اگر کسی خرید، بفروشند. قیمت ها بالاهستند. مثلا«سه تیکه برای روی مانتو» در کمترین حالت ۳۰ هزار تومان است. قیمت هایی پایین همه فروش رفته اند. اگر بخواهی باید چند روزی صبر کنی زنانی که تا ۶۰ سال هم در میانشان هست، برایت بدوزند و آماده کنند.
        
        شهر بدون میهمان
        شیرآبادی ها نه تنها از شهرهای دیگر روی میهمان را به خود نمی دیدند، بلکه خودشان نیز به خانه های همدیگر نمی رفتند. آنجا رسم است که وقتی کسی به خانه دوستی، همسایه یی یا فامیلی می رود صبح می رود و شب یا صبح روز بعد برمی گردد. یعنی دست کم سه وعده غذایی روزانه را کنار هم می خورند. اما وقتی پول نیست چه؟ وقت ما برای پرسیدن و وقت دیزنگیان برای جواب دادن دارد تمام می شود. او آخرین حرف هایش را اینچنین می گوید: «ترجیح می دادند بچه هایشان به مدرسه نروند.
     
      می گویند وقتی پول نیست و امکاناتی در اختیار ندارند درس و مشق به چه کارشان می آید؟ از این رو میزان تحصیلات اهالی این منطقه بسیار پایین است. مریضی هم فراوان است. باز هم به این دلیل که پول دوا و دکتر و درمان نداشتند. ارتباط های خانه به خانه هم به همین دلیل بسیار کم بود.»
        
        آخر شاهنامه
        سوال آخر را سریع می پرسم. حالاچی؟ آخر شاهنامه است. انتظار دارم بگوید حالامردم بیشتر همدیگر را می بینند و از احوال و اخبار هم باخبر می شوند. شاداب تر شده اند و امیدوار. سخن آخر را می گوید: «ارتباط ها خیلی گسترده تر شده و چون جمعیت خانواده ها زیاد است، این میهمانی های چندین ساعته ارتباط آنها را با همدیگر خیلی بیشتر کرده است.
        این تحول را مدیون خدابیامرز آقای صابر و خانم صابر هستیم.»
        نویسنده: دیانا مهرنیا
     
     
    مطالب مرتبط:
    از تنگدستی تا کارآفرینی / حاشیه نشینان هنرمند
    گفتگو با رویا رسول زاده بانوی کارآفرین و مدیرعامل شرکت صادراتی تیماس آوید
    کارآفرینان از۵۰ کشور در واشنگتن درباره کسب و کار سخن می گویند
    گفتگو با مسئول امورتعاونی های زنان در وزارت تعاون
    تنها شروع کردم